
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 6:39 بعد از ظهر توسط ღ ۩* *۩๑ღ ahmadღ۩* *۩ ๑ღ |

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 6:38 بعد از ظهر توسط ღ ۩* *۩๑ღ ahmadღ۩* *۩ ๑ღ |
رویا رویا تو دیگر خاکیم نکن اینگونه با هیچ قاطیم نکن درگیر کسی بودن و در گیر زندگی آسمان دیده را به زمین گرفتار نکن تاریکترین روزنه امید تو از من نگیر سخت نیست عاشق نوازی ،فقط بی داد نکن من از همه دشمنی ها به دور با نیرنگ تو جنگ را محیا نکن من از بدو وجود همین بوده ام مرا بی مهابا به زندان نکن من بی امید ،به امیدت زنده ام ای رویا تو گرفتار حقیقتم نکن گرچه حکم بالایی همان بود که هست ولی حین اعدام آرزویم فراموش نکن...
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 6:36 بعد از ظهر توسط ღ ۩* *۩๑ღ ahmadღ۩* *۩ ๑ღ |
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 6:22 بعد از ظهر توسط ღ ۩* *۩๑ღ ahmadღ۩* *۩ ๑ღ |

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 6:19 بعد از ظهر توسط ღ ۩* *۩๑ღ ahmadღ۩* *۩ ๑ღ |

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 6:18 بعد از ظهر توسط ღ ۩* *۩๑ღ ahmadღ۩* *۩ ๑ღ |
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 8:22 بعد از ظهر توسط ღ ۩* *۩๑ღ ahmadღ۩* *۩ ๑ღ |
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 8:13 بعد از ظهر توسط ღ ۩* *۩๑ღ ahmadღ۩* *۩ ๑ღ |
نشستم در فراقت گریه کردم تمام شب به یادت گریه کردم میان کو چه های سرد و خلوت به یادت تا بی نهایت گریه کردم تمام روز در فکر تو بودم چو دیدم رد پایت گریه کردم در آن خاموشی سرد و مه آلود به آهنگ صدایت گریه کردم تو ای ابر بهاری شاهدی که چگونه به پایت گریه کردم ![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 6:21 بعد از ظهر توسط ღ ۩* *۩๑ღ ahmadღ۩* *۩ ๑ღ |
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 6:9 بعد از ظهر توسط ღ ۩* *۩๑ღ ahmadღ۩* *۩ ๑ღ |

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 6:8 بعد از ظهر توسط ღ ۩* *۩๑ღ ahmadღ۩* *۩ ๑ღ |
نگاهي کرد سوي من
نگاهش صدها زبان داشت
با گامهايي نرم و آرام آمد به سوي من
شروع کرد بدون پيشگفتار:
"مي شوي يار من؟"
پرسيدم :"چرا من؟"
گفت:"ز تو بهتر نيافتم
از هر نظر افسونگري
همه نگاهها به سوي توست."
با پوزخندي گفتم:"او هم همين را مي گفت
مي گفت افسونگري. بگفت بهتريني
مي گفت چشم مستت به دلها جام مي دهد..."
پرسيد:"که را مي گويي؟"
گفتم:"همانکه خود را يار ميزد.
همانکه عشقش دروغ بود.
همانکه مي گفت بي تو خواب ندارم ولي بي من آرام خفته بود.
اگر چه من حتي يک لحظه هم نياسودم.
چه مي شود کرد؟
رسم عاشقي اين است
چشم کور من عاشقش بود."
نگاهي کرد سوي من
با لبخندي گفت:"باور کن من او نيستم.
من کنارت مي مانم
براي هميشه
کاري مي کنم که حسد ورزند به عشق ما..."
گفتم:"نه من به خودم و او قول دادم
که بعد از او به اين دنيا دل نبندم
کسيکه همه شادمانيم از او بود
بي او هرگز نمي خنديدم."
نگاهي سوي من انداخت و رفت
دور شد از ديدگانم
با اينکه مي رفت گفت:"درس وفا به من دادي."
آرام زمزمه کردم:
"کاش او هم بود و درس وفا از ما مي آموخت."
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 6:0 بعد از ظهر توسط ღ ۩* *۩๑ღ ahmadღ۩* *۩ ๑ღ |

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 5:38 بعد از ظهر توسط ღ ۩* *۩๑ღ ahmadღ۩* *۩ ๑ღ |
هیچکی از رفتن من غصه نخورد
هیچکی با موندن من شاد نشد
وقتی رفتم کسی قلبش نگرفت
بغض هیچ آدمی فریاد نشد

وقتی رفتم کسی غصش نگرفت
وقتی رفتم کسی بدرقم نکرد
دل من میخواست تلافی بکنه
پس چشه هیچ کسی عاشقم نکرد

وقتی رفتم نه که بارون نگرفت
هوا صاف و خیلی هم آفتابی بود
اگه شب میرفتم و خورشید نبود
آسمون خوب میدونم مهتابی بود

دم رفتن کسی گفت سفر بخیر
که واسم غریب و نا شناخته بود
اما اون وقتی رسید که قلب من
همه آرزوهاشو باخته بود

چهره هیچ کسی پژمرده نبود
گلا اما همه پژمرده بودن
کسائیکه واسشون مهم بودم
همه شاید یه جوری مرده بودن

وقتی رفتم کسی غصش نگرفت
وقتی رفتم کسی بدرقم نکرد
دل من میخواست تلافی بکنه
پس چی شد که هیچ کسی عاشقم نکرد

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 5:25 بعد از ظهر توسط ღ ۩* *۩๑ღ ahmadღ۩* *۩ ๑ღ |
وقتي دلم برات تنگ ميشه ... گريم مي گيره .... تو رو تو چشماي خيسم مي بينم که داري بهم لبخند مي زني .... 


بغض گلومو مي گيره .... نمي تونم با کسي حرف بزنم ....
وقتي گريم مي گيره به آينه نيگاه مي کنم ..
همين نيگاهت نمي ذاره که فراموشت کنم ....
دلم برات تنگ شده مثل هميشه ....
لحظه هام باز هم بهونتو مي گيرن ...
اونقدر صبر مي کنم تا دوباره چهره ي مهربونت رو ببينم ...
خودت که خوب ميدوني چقدر دوسِت دارم ....
اشکايي که براي توست ، دوست دارم ...
نگاهي رو که عاشق توست ، دوست دارم ..
تمام لحظه هايي رو که منتظر توام دوست دارم ..
زودي مي خوام ببينمت ....
آخه اينجا يه قلبي به شوق ديدن تو زندگي مي کنه .....
دوست دارم يه شب تا صبح فقط نگاه چشماي قشنگت کنم ....
دوست دارم يه شب بياي پيشم و همه ي حرفام رو بهت بگم ....
تا يه خورده آروم بگيرم ....
دوست دارم يه روزي بشه که تو فقط مال من باشي من هم
مال تو ...
دوست ندارم کسي ديگه رو دوست داشته باشم ....
دوست ندارم تو يکي ديگه رو دوست داشته باشي ...
***فقط مي خوام مال خودم باشي***



+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 5:20 بعد از ظهر توسط ღ ۩* *۩๑ღ ahmadღ۩* *۩ ๑ღ |
دله عاشق چو باران در تراکم هر آنکس عشق رابشکست شد گم
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:46 قبل از ظهر توسط ღ ۩* *۩๑ღ ahmadღ۩* *۩ ๑ღ |
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:34 قبل از ظهر توسط ღ ۩* *۩๑ღ ahmadღ۩* *۩ ๑ღ |
دارم از تو می نویسم ای همه بود و نبودم ای تو آسمان احساس ای تو گرمی وجودم دارم از تو می نویسم ای یه لب، هزارتا خنده ای تو معنی رسیدن واسه ی دل دیوونم من تو رو نفس کشیدم توی آسمون عشقم من برات گریه ها کردم زیر این هلال مهتاب چه دعاها که نکردم واسه دیدن تو تو خواب دارم از تو می نویسم روی برگه های قلبم روزی صد دفعه نوشتم عاشقم، بی تو یه مرگم
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:32 قبل از ظهر توسط ღ ۩* *۩๑ღ ahmadღ۩* *۩ ๑ღ |
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:22 قبل از ظهر توسط ღ ۩* *۩๑ღ ahmadღ۩* *۩ ๑ღ |

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 9:57 بعد از ظهر توسط ღ ۩* *۩๑ღ ahmadღ۩* *۩ ๑ღ |
کاش هرگز در محبت شک نبود تک سوار مهربانی تک نبود کاش برجانی که بر قاب دل است واژه ی تلخ خیانت حک نبود
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 11:24 قبل از ظهر توسط ღ ۩* *۩๑ღ ahmadღ۩* *۩ ๑ღ |
سحرگاهان كه شبنم آيتي از پاك بودن را به گلها هديه مي بخشد ، به آن محراب پاكش آرزو كردم برايت خوب ديدن ، خوب بودن ،خوب ماندن را

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 11:20 بعد از ظهر توسط ღ ۩* *۩๑ღ ahmadღ۩* *۩ ๑ღ |
هر شب دعایی میکنم ازدلم بیرون رود مهرت ولی آهسته می گویم خدایا بی اثر باشد 
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 11:17 بعد از ظهر توسط ღ ۩* *۩๑ღ ahmadღ۩* *۩ ๑ღ |
۱۰۰۰ مرتبه ۹۰۰ جمله عاشقانه را روزی۸۰۰ جای مختلف به۷۰۰ زبان و پیش ۶۰۰ نفر فریاد زدم۵۰۰ تای آن رادر۴۰۰ جمله گنجاندم و به ۳۰۰زبان در۲۰۰برگ ترجمه کردم ۱۰۰تای آن را۹۰روز روزی۸۰ مرتبه برای تو خواندم۷۰ تای آن را آموختم وبیش از۶۰تای آنرا تجربه کردم و ۵۰غروب را از ۴۰سمت به نظاره نشستم در ماه ۳۰روزه،بیشتر از۲۰روز ۱۰ باراز تو ۹سوال کردم ۸ سوال من را ۷ مرتبه در۶ روز جواب دادی .با ۵ واسطه ۴ دفعه تو را ۳ جا دعوت کردم ۲ ساعت خواهــــش کردم یک بار گفتی:
(((((( دوستت دارم ))))))![]()

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 11:15 بعد از ظهر توسط ღ ۩* *۩๑ღ ahmadღ۩* *۩ ๑ღ |

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 11:8 بعد از ظهر توسط ღ ۩* *۩๑ღ ahmadღ۩* *۩ ๑ღ |

امشب شهاب آرزو به آسمون سر می کشه
تا من می گم حاجتمو، تو غربتت پر می کشه
امشب می خوام تا سپیده،برای تو دعا کنم
امشب می خوام با گریه هام خدا رو عاشقت کنم!
یه روز تو اوج سادگی پر از شقایقت کنم
امشب می خوام ستارمو ،از آسمونت بچینم
با هرکی هستی خوش باشی،گریتو هرگز نبینم
امشب می خوام طلسمتو تو خواب و رویا بشکنم
یه روز می بینی نیستما ، نگو محاله رفتنم!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 10:58 بعد از ظهر توسط ღ ۩* *۩๑ღ ahmadღ۩* *۩ ๑ღ |
به شدت خسته ام از خود ،به شدت خسته ام از تو بيا اي جان بي ارزش ،بيا دست از سرم بردار خدا ميداند اي مردم ،دلم چون ساقه ي گندم نمي رقصد بجز با گل ،نمي ميرد مگر با خار نه با جن نسبتي دارم ،نه از اقوام انسانم مرا از من بگير و دست موجودي دگر بسپار






+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 10:53 بعد از ظهر توسط ღ ۩* *۩๑ღ ahmadღ۩* *۩ ๑ღ |
كاش مي شد به تو گفت
كه تو تنها سخن شعر مني
تو را صدا كردم 
تو عطري بودي و نور 
تو نور بودي و عطر گريز رنگ خيال 
درون ديده من ابر بود و باران بود
صداي صوت ترين 
صوت سوگواران بود 
ز پشت پرده باران 
تو را نمي ديدم 
تو را كه مي رفتي 
مرا نمي ديدي
مرا كه مي ماندم 
ميان ماندن و رفتن 
حصار فاصله فرسنگهاي سنگي بود
غروب غمزدگي 
سايه هاي دلتنگي
تو را صدا کردم 
تو رفتي و گل و ريحان تو را صدا كردند 
و برگ برگ درختان تو را صدا كردند 
صداي برگ درختان صداي گلها را 
سراشك ديده من ناله تمنا را 
نه ديدي و نه شنيدي
ترنم تو را مي برد 
ترنم تو را به تب و تاب تا كجا مي برد؟
و من حصار فاصله فرسنگهاي آهن را 
غروب غمزده در لحظه هاي رفتن را 
نظاره مي كردم

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 6:50 بعد از ظهر توسط ღ ۩* *۩๑ღ ahmadღ۩* *۩ ๑ღ |

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 11:24 بعد از ظهر توسط ღ ۩* *۩๑ღ ahmadღ۩* *۩ ๑ღ |

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 11:23 بعد از ظهر توسط ღ ۩* *۩๑ღ ahmadღ۩* *۩ ๑ღ |
| ||||||